دلم می خواد یه جور دیگه بچرخونم اینجا رو. جدا از ملاحظات رسمی و اداری.به طعم متفاوتی فکر می کنم.که جنس دلبخواه خودم باشه.عینهو تازگی یک کتاب هزار ساله.
کفری ام.گاهی به سرم می زنه همه ی کتابایی رو که خوندم آتیش بزنم.برای بلوغ ،زیادی تنگ شده دنیا.نه شعر خوبی پیدا می شه و نه منظره ی دلچسبی هست برای مکاشفه.من از یک نا امیدی بی پایان بلند شده ام.کتابها که دیر گاهی بود رفقای خوبی قلمداد می شدن ،ناگهان خیانت کردن.یک شورش تاریخی رخ داد.
بوی تعفن،حتی دامان آگاهی رو هم گرفت.دانایان از جنس دیگه ای شدن.و گندابه ای به نام انسان ،خودشو دوباره رو کرد.بس نبود این فریب چند هزار ساله؟از کجا پیداش شد؟من می گم از وقتی که ارسطو به ستایش دانایی پرداخت.تاریخ گواهه که روزگار پرنده و بارون،از همونجا سیاه شد.من باز مانده ی آخرین پرنده ای هستم که بارونو بو کشید.........
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 5:26  توسط سارا .ط
|
از اين كه خوانده نمي شوم دلگيرم.اما به حساب نا چسب بودن خويش مي گذارم و هيچ.اين جا را براي تنهايي هاي يك كتابدار وا كرده ام.چيزهايي هست كه مانده ته گلوي بي رفيقي و حرفهايي هست كه آدم دلش مي خواهد بگذارد براي وقت دلتنگ بعدازظهرهاي خلوت كتابخانه.
كتابخانه ها كه تنها شدند ، بايد افسوس خورد به حال آدميان آن حوالي.رد شدن از واماندگي، بي ربط نيست به دانستگي.من روزهاي خالي يك كتابخانه را زياد ديده ام.و كتاب هاي دست نخورده ي زيادي را مي شناسم كه در هياهوي بسيار براي هيچ ، ورق هاي خويش را مي جوند.
اين حال بد من است.بي شمايان بر كتابدار،تلخ روزگاري مي گذرد.من اينجا ايستاده ام.كتاب بر دوش،به سفري ديگر مي انديشم.فرار از گنديدگي اين جونده ي دو پا...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 21:19  توسط سارا .ط
|
من دانشجوي ترم اول كتابداري هستم.وبلاگ را براي پر كردن تنهايي هاي خودم مي نويسم.دوستان زيادي ندارم تا با آن ها از دغدغه هاي امروزينم در حوزه ي كتاب ،ادبيات ،فلسفه و انسان صحبت كنم.پس اين خاليگاه را يافتم تا فرصت جستن انساني باشد از جنس امروز.مخلوط شفا بخشي از دانايي.عجيب دست نايافتني ست اينجا.كتابدار امروز ،در حد يك ماشين نزول كرده است.آن رابطه ي مهربانانه ي ميان مراجعه كننده و كتابدار ، كه توامان با حسي از اعتماد و دوستي مي بايست باشد،جايش را به سلامي اجباري و كتابي به حكم وظيفه داده است.دل سوزاندن بر جابگاه كم ارزش كتاب،كاري ست كه زياده از حد بر آن پافشاري مي كنيم.بايد جنبشي عالمانه را بياغازيم.و وحشت نكنيم از نوزايي.يك رنسانس فرهنگي را بيانديشيم.كه فردا در تاريخ كتابداري ،هنوز بتوان نامي از كتابداران زنده برد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:25  توسط سارا .ط
|
من يك كتابدارم.شما بارها يكي ازما را درپشت پيشخوان يك كتابخانه ديده ايد .اين بار يك كتابدار،شمارا به سفري دلچسب در دنياي بي مانند كتاب ها خواهد برد.سرزميني مجازي،شگفت انگيز و نو ،جايي كه روياهاي شما ،رنگي حقيقي خواهد گرفت .هربار يك كتاب تازه.هر تازگي يك پنجره ي ابدي رو به آن منظره ي ناگفتني .
پريدن به هواهاي ديگر.آنجا كه حقيقت ،هنوز بي ترس نفس مي كشد.
اگر اين شبانه ها را با اين كتابدار باشيد،جايي هست هنوز براي ساعتي فراغت از جهل فروشان.ساعت بلوغ انسان و فرار از مرز بسته ي ايستايي.
وقفه ايي براي آشتي با خود،دربي مكان ترين جغرافياي هستن ،آن جايي كه يك كتابدار به خلسه اي سرخوش ،آلوده مي شود و هيچ يادش نيست كه بيرون ازاين سكوت ،مردماني هستند كه براي شنفتن يك راز،
دست و پا نمي زنند.
اين كتابدار را دوباره به ناخوشي اين جايي پرتاب نكنيد.
سارا.ط
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:33  توسط سارا .ط
|